
من از تنهایی میترسم از اینکه موجود زنده ای جز من الان تو خونه نیست.. صدای نفسی جز نفسای خودم نیست.. من از هیولای تاریکی میترسم من از خودم میترسم ...
ادامه مطلب
سلام نیلوفربانو آرزو بانو اینا 4 تامخاطب سال دهمی وبلاگمن. راستش عجیب بود برام دیدنشون..چشمای یکی سبز بود!یکی قدش انقدر بلند بود که باید سرمو میگرفتم بالا حرف میزدم! بهم گفتن چقدر آرومی!قلمت خیلی تیزتر از خودته!راست میگن..ده دقه براشون از مخاطب شناسی حرف زدم.اینکه با هرکسی چطور میشه حرف زد کاش یا اینا یه خورده زودتر به دنیا میومدن یا من دیرتر..از اول دبیرستان دویدم دنبال گروه یاوران مهدی،علی رو که هرکاری کردم نیومد..یه جورایی انگار چیزی جز درس براش مهم نیست سارا هم درگیر مسائل دیگه ای شد.محدثه ام احساس میکنم دغدغه ی صرفه نه عمل..اینا احساساتمه ها.میتونن...
ادامه مطلب
لذت هرسال تاسوعا،نذری دادن به جای برادر.. ...
ادامه مطلب
نت درستید منتها یه حس عمیق بی حوصلگی در من هس که نت نمیام فک کنم از سرماخوردگی علی بیشعور به بنده سرایت فرموده! لامصب در حدی مریضه که کف کلاسمون سبز شده:| فرنیا بش میگه عاغا این دستمالارو هی هدر نکن!گره بزن به پنکه خشک بشه دوباره از همون استفاده کن! بچه م اقتصاد ریاضتیه جای مقاومتی!میگه من مانتو میخرم،پاره میشه میشه دم کن،بعد دستگیره،بعد دستمال سفره پاک کن،بعد دستمال سرماخوردگی،بعدم نخ دندون،بعدم تاسف ک چرا انداختمش دور!!! ریحانه ام که فک کنم تا الان بچه های مدرسه جدیدش خوردنش چیزی ازش باقی نمونده سارا در عجبم چطو یه رمانو یه شبه میخونی؟! دیروز با سروش...
ادامه مطلب