
یه آدم پیدا شده غد تر از خودم صاف وامیسته تو چشمام میگه دهنتو ببند:| میگه باید فلان کارو بکنی میگم این ترس هست..میگه بچه هامون هستن میگم باشه ولی بیشتر از دوسال نه میگه شرط نذار،تاهروقت لازم باشه باید وایستی میگم این موضوع هست میگه با من بحث نکن..همینه ک هست. میگم آنفولانزای نیویورکی میگه کجایی عمو؟مال دوهزار سال پیشه:|بروز باش! پدرمو درآورده.. مهندسیم میکنه..یه چیزای جدیدی داره میگه..یه آرمان های تازه ریخته تو سرم جهانی فکر کن..داره منو از تو خودم درمیاره واقعا موضوع چیه؟مسئله چیه؟این آرمانها چیه؟این دنیای جدید که نباید راجبش بگم چیه؟ وای.. دیروز یگانه ...
ادامه مطلب