
بهم زنگ زد!!! شماره مو از فاطمه گرفته بود!! گفت اون شب داشتم به شوهرش چی میگفتم!!! گفتم چرا اینقدر حساسه؟جز من دخترعموهاشم باهاش حرف زدن.گفت دخترعموهاش باهاش قرار ازدواج نداشتن! گفتم پسرعممه!هروقت بخوام باهاش حرف میزنم،خلاف شرع و قانون و عرفم نیست گفتم چرا اینطوری میکنی؟چی تورو اینقدر آزار میده؟من که تو نامزدیتون گفتم بنای زندگیمو رو ویرونه های زندگی یکی دیگه بنا نمیکنم؟ گفت : گفتی تقصیر من نیست که نمیتونی دوستم داشته باشی،تقصیر منم نیست که با کسی که دوستش داشتی ازدواج کردم. گفتم آره فقط داشتم،دیگه ندارم. گفت میدونی دردم چیه؟وقتی تو اتاق خوابم میشینم...
ادامه مطلب