
من از تنهایی میترسم از اینکه موجود زنده ای جز من الان تو خونه نیست.. صدای نفسی جز نفسای خودم نیست.. من از هیولای تاریکی میترسم من از خودم میترسم ...
ادامه مطلب
نت درستید منتها یه حس عمیق بی حوصلگی در من هس که نت نمیام فک کنم از سرماخوردگی علی بیشعور به بنده سرایت فرموده! لامصب در حدی مریضه که کف کلاسمون سبز شده:| فرنیا بش میگه عاغا این دستمالارو هی هدر نکن!گره بزن به پنکه خشک بشه دوباره از همون استفاده کن! بچه م اقتصاد ریاضتیه جای مقاومتی!میگه من مانتو میخرم،پاره میشه میشه دم کن،بعد دستگیره،بعد دستمال سفره پاک کن،بعد دستمال سرماخوردگی،بعدم نخ دندون،بعدم تاسف ک چرا انداختمش دور!!! ریحانه ام که فک کنم تا الان بچه های مدرسه جدیدش خوردنش چیزی ازش باقی نمونده سارا در عجبم چطو یه رمانو یه شبه میخونی؟! دیروز با سروش...
ادامه مطلب
یه بیسکوییت بهش تعارفیدم! داش یه چیزی رو تخته مینوش گف یه لحظه صبر کن اینو بنویسم میام برمیدارم! من:| نوشت تموم شد دستاشو با دستمال مرطوب پاکید اومد برداش،بعد 4 تا ماژیک دستش بود! بیسکوئیتو گرفت لای دوتاانگشتش گف این دستمال خشکمو جا گذاشتم! گفتم من دارم!بهش تعارف کردم برداش خشک کرد(میدونید که با دستمال مرطوب دستتو پاک میکنی یه چیزی میخوری حال به هم زن میشه!) بعد یه بیسکوئیتو 5 دقیقه طول داد!!!گف من کلا آروم میخورم! گفتم منم بچگیم انقدر یواش میخوردم که سرسفره خوابم میبرد!یه عکسم دارمکه خوابم قاشق دستمه دهنم وازه!3 سالگی! گف نشونم بده بعدا!گفتم باش! ولی یه کا...
ادامه مطلب