عاغو امروز رفتیم کلاس!آلادگران یه تیکه ب تیکه کلاماش اضافیده شده:دخترم!!!
پروردگارا!این مرد چرا اینقدر خفنه عاخهههههه؟!چرا اینقد خوبه!؟امروز میگف میدونید که من کلا عاطفی نیستم!میخواستم بگم بعله استاد همین خاصتون فرموده!
برعکس یارمحمدی که بسیار عاطفیه!اشعار معنوی و عرفانی سوزان گلشن رو میدوسته!3 تا بچه داره (3 تا دخدر!) و به ازدواج اعتقاد نداله!(د لامصب پس اون بچه هارو از یاهومسنجر دانلود کردی؟؟؟!هی من میخوام به روی خودم نیارما!فقط واس ما با ازدواج مخالفه!)
یکی از منابع آگاه(!)میگف زنگیدم بش کارش داشتم هی دخدراش میگفتن بابا بابا بابا بابا بابا!نذاشتن بفهمم چی میگه!منم گفتم شاید جوجه ان خو تازه از تخم درومدن!(هی میگن مامان مامان مامان!)
پیتزا خریدیم بعنوان ناهار!که خاک تو سرم با این مراعات کردنم!برگشتنی ام ما زودتر اومدیم خونه از تجربیا،به مامانم گفتم 5 میان سه و نیم رسیدم!بعد با یه حالت اشک و آهی رفتم تو اتاقم داد زدم اخراجم کرد!!
بعد که فهمیدن موضوع چیه میخواستن لهم کنن!
یگانه ام بستنی مهمونید که بازم نمارعاتیدم!یاد فرناز افتادمو او بستنی قیفیه!چون سرمنم بلایی اون چنینی اومد یه خورده خفیف تر!
خلاصه تا 6 مث گراز خشک شدم خوابیدم،بیدار شدم دیدم مامانینا چلوگوشت
داشتن به اندازه ی یه نفر غذا مونده!دخلشو در آوردم!بعد فهمیدم غذای بابام بوده!بابام
من
یه جوری به غذاش نیگا میکرد که اگر سرمانخورده بودم بیخیل میشدم!خعلی خوشمزه شده بود لامصب!
کلن سهم دیگرانو خوردن میچسبه حالا چلوگوشت نباشه کوفت باشه!
رمان گناهکارو دیشب تمومیدم بابام تبلتمو ازم گرف!!!!رمزشم عوضید!حالا باز کی از تحریم درآم خدا میدونه ولی چشام ریز شده بود بس زل زدم به صفه رمان!
الان مریم فسقلی من اومده خونه مون که محدثه موهاشو بدرسته بره عروسی!پریدبیاد بغلم گف چرخ چرخ!
ینی بغلش کنم بچرخونمش!منم گفتم ن ململی سرمائیدم!شکست عشقی خورد رف!5 دقه بد اومده دستاشو زده به کمرش با اون دامن سورمه ای خوشگلش میگه اصن چلا شلما خولدی تو؟!گفتم ناهار درست نکرده بود مامانم،گشنم بود سرماخوردم!!!یه نیم دقیقه زل زد به من گف کی سرمات هضم میشه؟!؟!
بعد بش میگم میدونی پول آرایش و موهات چقدر میشه!؟میگه ماپول نداریم که!یه ذره داریم!میگم خو اونو میگیرم ازت!میگه ن دیگه اونو میدیم به عروس دوماد،باهاش زندگیشونو بسازن!!!!!!!
گفتم خو نصفش کن نصفش من نصفش عروس دوماد!میگه توام میخوای زندگی تو بسازی؟!؟!؟!
(جوجوی منه!)خلاصه فعلا نذاشته محدثه موهاشو درست کنه میگه اول باران بگه پول نمیگیری!!!!!
جوجه ی سیاستمدار!
خدااا این دهه نودی رو حفظش کن!
+هی ما میخوایم فک نکنیم به جناب حسن.هی خوابشو میبینیم!کلا هروقت تصمیم میگیرم بیتفاوت بشم بش خوابشو میبینم!یه گوشه از خوابم شامل احساسات خودش میشد و یه قسمت شامل داییش که اروپاس.صب پاشدم واس محدثه خواهرم تعریفیدم.گف عهههه خو داییش نروژه دیگ!!!رویای صادقه به این میگنا!بیدارشدم حس کردم خیلی میدوستمش ولی باز با این حس جنگیدم!
برچسب:
نویسنده: حامد زارعی