اینکه بعضی وقتا
بعضی از ماها
حس بدی بهمون دست میده،اذیت میشیم،چ میدونم..
حس کم آوردگی میکنیم
مثلا تو راه هدفمون مجبوریم از یه چیزی بگذریم(هدف خدایی)
و این گذشتنه اذیتمون میکنه
هی میگیم وای خدا بغض دارم!دارم میمیرم!فلان فسار!
اینا به خاطر خدا نیست..به خاطر خدا ما اذیت نشدیم..به خاطر ضعف خودمونه
ضعف به خاطر تعلق به اونچه که داشتیم..
مولانا میگه یه نفر بالای یه دیوار بود و از زیر دیوار آب خنک رد میشده..عاشق اون آب میشه و میخواد بهش برسه.تصمیم میگیره خشت خشت از دیوار برداره تا دیوار تموم بشه و به آب برسه..
مولانا میگه اون خشت ها تعلقات ماهستن..که بهشون دلبسته ایم..برا رسیدن به خداباید بگذریم
مث امام حسین
+خیلیامون ادعامون میشه صبر داریم..ولی خیلی بیتابی میکنیم..وقتیم گذشت و تموم شد میگیم به به عجب صبری کردم!
عزیزم!
توبخوای نخوای تموم میشه!اینکه چطوری تموم بشه اختیارش با توعه..ینی که چقدر شکر میکنی وچقدر جزع و فزع و چقدر بیتابی..مث حضرت زینب..برا ایشونم تموم شد دیگه..بالاخره عاشورا تموم شد..(البته در معنای سطحی تموم شد)ولی چطور تموم شد درداشون؟با ناله و گریه؟
نه..
مهم اینه که محکم باشی..
نه اینکه بگذرونی!
دوستی دارم که هرچی میشه میگه میگذره!
خب گذشتنش که طبیعیه!تو این وسط چی کاره ای؟!
چطور میگذره؟!
این باتوعه..
برچسب: لهم ما لنا,
نویسنده: حامد زارعی