خرید بک لینک
خب!

دیشب خیلی فکر کردم

راستی سلام!

و خیلیم حرف زدم

از مطب که اومدیم قرصامو سرچیدم و فهمیدم چین

خب به احتمال نود درصد من یه چیزی تو سرم دارم.حالا لخته خون میتونه باشه یا تومور

چون تمامی علائمشو دارم.

پتو رو کشیدم رو سرم یه ساعتونیم نان استاپ گریه کردم

نگفتم وااای خدا چرا من!چون سوال مسخره ایه..چرا من نه؟

بیشتر سر این گریه میکردم که قاتلام کسایی هستن که دوسشوون دارم

من الان افسردگی نوع حاد دارم.نیاز دارم افراد کنارم باشن.اطرافم باشن.ولی خب..!

من بالاخره میمیرم.در بدترین حالت توموره و چندماه دیگه میمیرم و در بهترین حالت لخته ای کیستی چ میدونم چیزیه که با دارو رفع میشه.بیا بدترین حالتو در نظر بگیریم

اینکه قراره بمیریم.

ازکجا معلوم مثلا این تومور که قراره 6 ماه بعد منوبکشه نبود،من 6 ماه بعد با تصادف نمیمردم؟یاهرچی؟

آیا از قبل میدونستم؟نه..پس این ی نعمته که اگر قراره بمیرم قبلش خبر دارم!

پس میخوام زندگی کنم.کم نبودن آدمایی که مثلا 6ماهشون شده 6 سال..پس میخوام زندگی کنم حتی اگر دکتر بگه فقط دوهفته مونده از عمرم

این دوهفته رو میخوام برا کنکور درس بخونم،آقای یارمحمدی رو خوشحال کنم،دعای عهد بخونم..هرکاری..

به خاطر اطرافیانم و کسایی که دوستشون دارم زندگی نمیکنم.چون اگر قراره بمیرم،پرونده ای تشکیل نمیشه که قاتل و مقتول تعیین کنه.اما خدا میدونه نزدیک ترین دوستای زندگیم قاتلم بودن..و دارم جلو چشمم میبینمشون

به هرحال.قرصمو مصرف میکنم.و اینکه گریه میکنم.فرصت گریه رونمیگیرم مثل این چندماه از خودم.دنبال خوب شدن نیستم.دنبال خوب زندگی کردنم.

یه سری حسرتا همیشه به دلم میمونه.مثل بودن کنار دوستام.

این حرفارو میزنم که به خودم یادآوری کنم برای هرچیزی آماده ی آماده ام.فقط دلم میخواد اگر قرار شد بمیرم با شیمی درمانی و ریختن موهامو مخارج زیاد برا خانوادم همراه نباشه.

میخوام این مدت به چیزایی برسم که همیشه آرزوشو داشتم.یه سریارو که نمیتونم..ینی لازم بود بزرگتر باشم.یه سری هارم نیاز به دیگرانی دارم که هیچوقت نبودن!

یه توصیه

هیچوقت یه سری کاراتونو نذارید برای زمانی که بزرگ شدید!از بچگی اقدام کنید.همه ی آرزوهاتون برا بزرگی تون نباشه.شاید هیچوقت به سن بزرگسالی نرسیدید

برچسب: تومور مغزی,تومور,تومورو لاند,تومور مغزی بدخیم,تومور هیپوفیز,تومور مارکر,تومور مغزی خوش خیم,تومور مغزی چیست,تومور علیرضا آذر,تومور ۲ علیرضا آذر, نویسنده: حامد زارعی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 9:59

صفحه بندی