خرید بک لینک
قانون سوم نیوتن میگه هر عملی یه عکس العملی داره

هرنیرویی که در جهان هست یه نیرو در جوابش وجود داره

پس اگر تو جهان نیرویی دیدی که عکس العملی نداشت

باید جهان دیگه ای وجود داشته باشه که عکس العمل این نیرو در اون جهان داره رخ میده

ما به این جهان میگیم آخرت:)

من عاشق استادمم،این روش تدریسشه،جعفریم روش تدریس داره مثلا!میگه هیچ کس تغییری در زندگیش بوجود نمیاد مگر اینکه عشقی بهش وارد بشه!قانون دوم نیوتن!خب نابغه اینکه یه جمله اینترنتیه!!!از خودت چی داری بالام جان؟!

دارم فکر میکنم که تو حساس ترین برهه تاریخی دنیا اومدم.شاید فقط چندماه یا چندسال دیگه به طلوع فجر مونده باشه..شب داره ته زورشو میزنه..آخرین امتحان الهی تو راهه..آخرین پیش تاریخی قبل رسیدن به عشقم

دیشب خیلی فکر کردم،فکر به اینکه چی کار کنم؟چیزی به طلوع نمونده..شوقی تو وجودم هست که..نمیتونم توضیحش بدم!

گفتم چیکار کنم؟!درس و مشقمو ول کنم برم دنبال هدایت مردم!؟برم بلندگو دستم بگیرم تو شهر دادبزنم مردم!داره میادا!دیگه چیزی نمونده ها!دیگه اگر تومور مغزی ام داشته باشی میتونی امیدداشته باشی که میبنیش!!!

به خدا میبینیش..از 7 سالگیت میخواستی ببینیش..از 7 سالگی وقتی مامانت میگفت امام زمان خیییلی وقت دیگه میاد!شاید هزار سال دیگه!میگفتی نه مامان شاید فردا بیاد!از کجا معلوم!؟

دیگه داره میاد!دیگه تموم شد..چیزی نمونده.محکم بشین..آخرشه..دورآخره..علمدار علمداریشو کامل انجام داده..فقط یه مرحله مونده،غول آخر،فتنه ی آخر..سخت ترین فتنه عجیب ترین دوران..داره میرسه..

دیشب خیلی فکر کردم چیکار کنم؟چیکار کنم وقتی اومد منم بپذیره بین رفیقاش؟!نگه برو باران بانو..

به این نتیجه رسیدم که برم پی خودم،دنبال درست کردم خودم.نفسم.وجودم

چه جالبه!دارم دانشجو میشم!دارم تاثیرگذار میشم!قطعا تو دانشجویی من بیشترین اتفاقا میفته!نقش دارم!

مرسی خدا!

مرسی که داری انقدر قشنگ ماجراهارو میچینی..انقدر جالب همه چیو هدایت میکنی..مرسی داری جواب دعاهارو میدی..

5 آبان باید برم ام آر ای.مشخص میشه تومور دارم یا نه.با تمام وجودم میخوام که نباشه.باید زنده بمونم.باید ببینمش باید تلاش کنم اگر 5 سال مونده بیاد بشه 2و نیم سال..میدونم خیلی نزدیکه..حس میکنم..صدای پاشو میشنوم..انگار پشت دره و باید فقط در رو باز کرد..

نمیخوام بفهمم تومور دارم یا نه.به مامانم خواهم گفت بهم هیچی نگه.حتی اگر باشه حتی اگر دوماه دیگه وقت باشه نمیخوام بفهمم.من باهاش میجنگم..باهاش کنار میام،باهاش صلح میکنم،کنار هم زندگی کردیم شاید..

مهم اینه که داره میاد..و اومدنش اختیار از من گرفته

وسط مصرف داروهای داغون افسردگی،درد،حمله های وحشی من،وسط بی حال شدنم،وسط رفتن همه ی شور و حالم ،وسط این ماجرا که از اون باران بانوی پرتلاش و با انگیزه که یه لحظه نمینشست فقط یه جسم باقی مونده بود این خبر چیکار میکنه؟؟

دیشب یادم رفت قرصامو بخورم!!صبح یادم افتاد..دردی نیست..همش فکره.اینکه داره میاد..اینکه شاید چندسال نه شاید چندماه وقت داشته باشم..باید خودمو درست کنم

شاید از من به امام چیزی نرسه با درس،ولی با درست کردن خودم چرا!راست بگو!درسو داری واسه خودت میخونی یا اون!؟واسه تراز و نمره یا اون؟!تمام تلاشمو کردم که برا اون باشه..

خوب میشم..

قول میدم..

چیو ببینه؟دل سیاهو؟یا رو زبون اللهم ارزقنا شهادت؟؟

برچسب: نویسنده: حامد زارعی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 23:37

صفحه بندی