*داشت درس میداد راجب بارون اسیدی،میگفت این مواد میرن تو آسمون،بارون میاد..سحر:شَر شَر!!!!
*تصادف شد بیرون ملا،صدای جیغ وحشتناک و کشیده شدن ترمز..طایفه:الان شد"نورمال منفی"!قضیه نرمال منفی اینه که اینا میرن رشت،بعد میزنن به یکی!میرسوننش بیمارستان،یه رشتی هم باهاشون میره..حالاطرف یه خورده شیرین میزده!!میره از دکتر میپرسه وضعش چطوره؟!دکتر میگه نرماله!رشتیه میاد به طایفه میگه :هی هی هی هی هی!بدبخت شدیم..بیچاره شدیم..طایفه:چرا؟!یارو:میگن وضعش نرماله!طایفه میگه من پریدم بالا دوستمو بغل کردم فلان!بعد گفتم چرا بدبخت شدیم!؟میگه دوتا نورمال داریم(ّبا لهجه بخونید!طایفه ام با لهجه میگف)نورمال مثبت،نورمال منفی!!!!!!!این نورمال منفیه!بعد بچه ها حواسشون نبود،داشتن به تصادف فکر میکردن،میگف یه چیزیو بنویسیم..وسطش گف رنگو عوض کنین(منظورش این بود رنگ خودکارمونو!)بچه ها همه نوشتن رنگو عوض کنین!!!!
ینی استعداد!
*یکی از بکس خیلی گیجه،میگه جلو بنویس پشتش مینویسه!دیروز به طایفه میگف کجا بنویسم؟!طایفه پشت موهاشو نشون داد گفت اینجا!!دقیقا اینجا!!!بعدم خیلی با ناله به خدا شکایت کرد!!!!!
امروز،سروش موئینی:
*نفرین پیرزنی:همراه اول!خط دوملیونی،گف:پسرحضرت آقاکلاس خصوصی70 میلیونی میگیره؛وقتی رفت برای بکس شبهه زدایی کردم که پسرحضرت آقا40 سالشه کوچیکه شون!کنکور نمیده!!!نوه هاشم یا بچه ن و بزرگترینشونم حوزه درس میخونه!اسمشم جواده! نوه ی پسر دومشون هنوز ابتداییه!!!دوزاریشون افتاد!ینی شایعه در حدبوندس لیگا!
*داشت در مورد بد بودن برنامه قلمچی میگفت:نمیکنه تو پاچت!یه جور میکنه تو پاچت که از یقه ت درمیاد!گاج سوالاش عالیه اما برنامه ش گنده چون بیتجربه س!قلمچی:آزمون اول یه صفه،دوم:سه صفه،سوم:45 صفه!!!
سنجشم که هیچی دنباله اعداد میچینه!فصل یک!فصل یک و دو!فصل یک و دو و سه!!!
ما:استاد گزینه دو چی؟!استاد:اونکه افتضاحه!چرا؟!چون پیرن!یه آدم سر سفید توشون نیست!سنشونو باید با نماد علمی نوشت!(جهت دوستان انسانی و تجربی،نماد علمی ینی عدد رو بادورقم اعشار بنویسی بقیه شو با توان ده!)گزینه دو خره اصن!اصن شاعر میگه سن که اومد به پنجاه،آدم میره به هرجا!!!!
اصن گزینه دو خره بچه ها..!به گاجم نمیشه فوش داد!راستی امروز 3 شنبه س میشه فوش داد!آخه تو کرمانشا یک شنبه ها نمیشه فوش داد!چون صاحاب اونجا همونیه که برنامه گاجو چیده،سرکلاس میگم کدوم الاغی اینارو نوشته!؟بچه هامیگن:(شکلشو شبیه بچه ها کرد دستشو گرفت بالا که ینی اون الاغ بالائیه!)
حالا فکر کنیدموئینی با حالت خنگولی خاص خودش داره اینارو میگه!!!اداو اطوارم درمیاره
*استادش،11 داده بوده،برا اینکه 12 بگیره پاس کنه آدرس مهدکودک بچه شو فرستاده به گوشیش:)استاد13 داده:)
*مهریه،مزداتری،25میلیون خیلی سبز،خانومش!،زن رفیقش مهریه رو میذاره اجرا،میرن اموال رفیقو میزنن به نام سروش،یه ماشین اجیر میکنن زنه رو میزنه!جفت پا میره تو گچ بعد چندوقتم از عفونت لگن میمیره.100میلیون دیهاز بیمه میگیرن:|ینی آدم گشته طرف...
زنگ تفریح:
سروش موئینی:شایعه شده امروز یارمحمدی میاد ساوه!حالا ما کشیک میدیم دم در که عشقمون کی وارد میشوند!خلاصه وارد شدند و ما همگی استاد سلام استادسلام!من داشتم میمردم از ذوق!عشقمممممم!گفتیم استاد سه شنبه ها ندیده بودیمتون!!گفت اره سه شنبه ها آبی میپوشم!!!(پیرهنش جدید بود تو این دوسال!)یا جناب یارو ام اومد!جناب یارو متعجب و خندان از علاقه ی شدید ما به استادجان عشق!
بعدم وسط کلاس سوم بودیم موئینی داشت خاطرات دانشگاهشو میگفت یهو استاد یارمحمدی اومد تو!!!
گفت موئینی بیا اینور میخوام فیزیک درس بدم!موئینی:خودم دارم از خاطرات فیزیک دانشگاه بهشون میگم!
الاغ زیر این فنر گذاشته بوده!(الاغ استادشه این هم یه تخته که باید فشارشو حساب میکرده!)خب باید دلتا ایکس میگرفتی!یارمحمدی داره میخنده منم پشتمو کرده بودم به سروش رو به یارمحمدی داشتم غش میکردم!استاد یه لحظه نگاهش به صورت قرمز من افتاد ابروهاشو داد بالا که ینی اینو!!!
موقع رفتنم سرک کشیدیم تو کلاسی که عشقمون داشت درس میداد،شادمان اومد انداختمون بیرون!بابا اونا سوم بودن!ما پیشیم!ما بیشتر باس استادو ببنییم!
عشقمه اصن!
5شنبه میبینمش!دلم تنگ میش عاغا!
راستی باس ازش همر ااجب فوتون ها بپرسم،هم راجب یهمسئله بهش خبر بدم!
+ازوقتی دیدم برا آیندم عوض شده موندم چی بخونم!!!قبلا هم مونده بودما!منتهی به یه چیزایی فکر نمیکردم..
برچسب:
نویسنده: حامد زارعی