خ شادمان:باران بیا برو تو،واینستا حیاط..چراغی و رحماندوست شمام بیاین برید..
من:نه خانوم شادمان فضای پایین خیلی سنگینه!همه دارن خر میزنن!من نمیرم!
یکی:اونا خر میزنن تو اینجا داری یونجه میکاری؟!توام خر میزنی دیگ!
من:آره ولی اونجا خیلی فضاش سنگینه !(خ شادمان در حال بالارفتن از پله ها و اشاره ی ابرو که اجازه نمیدم!)
من:خواهش میکنم خانوم شادمان خواهش میکنم!توروخدا!
یهو دیدم از پشت سرم یه صدا داره میگه خواهش میکنم خواهش میکنم! (درحقیقت ادای اینجانبو درمیاره!)
بله برگشتیم دیدیم استاده!!بعد از پشت من رد شد اومد گفت خواهش میکنه خانوم شادمان خواهش!بیا تو کاریش نداشته باش!
زکیه داشت میمرد از خنده!شادمانم رفت تو با چشاش همچی ادا اومد واس من که!منم گفتم وای مرسی اجازه دادین!!!!
خیلی باحال بوووووووووود!عشقممممممم!
زنگ اول:
*استاد:پدرم یه معلم داشته که وقتی میخواسته املا بگه،اشتباهی به هیچ وجه رو خونده بهیجوجه(behijoojeh)بابا پرسیده بهیجوجه چیه!؟!؟معلمه هم برگشته گفته اسم یه پرنده س تو آفریقا بعدن میخونید!!!!
ینی میخوام بگم یه اشتباهو با یه اشتباه دیگه توجیه نکنید!!!!!
من:مام یه دبیررباتیک داشتیم میگف اتم تجزیه ناپذیره!شیخلر:از سال1920 به اینور پیشرفت نکرده!من:از عصر دموکریت پیشرفت نکرده!!!
*یکی از بچه های ته کلاس یک عطسه ی مفصل عجیب غریب کرد!!!به طوری که ما که سرکلاس بودیم از صداش کر شدیم!!!
استاد:فلانی!یه وقت خواستی مستقل بشی کسی خواست بیاد(منظور خاستگار!)سعی کن تابستون بیاد!!!زمستون بیاد یه عطسه کنی دیگه طرف نابود میشه!نه تنها از ازدواج با تو منصرف میشه،بلکه کلا شکست عشقی عمیق میخوره از ازدواج منصرف میشه!
یکی:استاد مثلا مردا خوب عطسه میکنن؟!استاد:اصن اگر مردی آروم عطسه کنه من باهاش دیگه حرف نمیزنم!مرد باید اینطوری عطسه کنه:ههههههچه!چیه شما خانوما ایچی!
ی فرقی باس بین ما و شما باشه!اصن عطسه محکم نشان پولدار بودن مرده!!!بچه ها:استاد مثل آقای آلادگران!!!!!
آخه استادآلاد میکروفون میبنده(چون بکس زیادن صدا برسه)بعد عطسه ش میاد میره پشت تخته تو میکروفون عطسه میکنه همه کر میشیم!!!!!!
استاد:اصن قدیم مردا عطسه شون اینطوری بود:اااااهههههههچههههه!!!!!!
*استاد به پسرای البرز ناهارداده بوده،چون میانگین ترازشون بالای هف هزار بوده.مام گفتیم استاد مگه ما آدم نیستیم؟!چرا فرق میذارید!؟!گفت ترازتونو بالابزنید درخدمتم!ما:استاد خب مام 6هزار زدیم در حدکیک و ساندیس میشه دیگ!استاد:ن سیرآبی و کیک!من توزندگیم پول به ساندیس ندادم!گفتیم باشه استاد!
استاد:به یه شرطی!-چ شرطی؟!-کیکوبزنید تو سیرابی بخورید!!!!!!اهههههه!
خلاصه قرار شد اگر میانگینمون بالای7000شد ببرتمون ناهاربیرون!
*یکی:استاد چرا پروفایلتونو مشکی کردید؟استاد:آه راستش من..درواقع..یکی:خب شهادته!یکی دیگه:نه محرمه!
یکی دیگه:نه بابا استاد سینگل شده!!!
یهو کلاس منفجر شد همه دست زدند استاد نیز!
استاد:خیلی خوب بود!خیلیییییییییییی خوب بود!بهترین جواب بود!
استاد در ادامه فرمود(!):البته دیروز دوباره رل زدم!میگم چرا همه بهم میگن عسل پلیز!(asl plz!)
عاغا لپ لپ بهش تعارف کردیم نخورد!گف هیکلم بهم میریزه!!!
برچسب: با استاد رائفی پور,با استادم ازدواج,استاد با دانشجو,ارتباط با استاد رائفی پور,گفتگو با استاد,ازدواج با استاد,ازدواج با استاد دانشگاه,معرفی با استاد,شوخی با استاد,رابطه با استاد,
نویسنده: حامد زارعی