خرید بک لینک
داشت درس میداد بعد یکی از بچه هاسرشو گذاشته بود رو شونه ی اون یکی رفته بود تو بحر درس!

استاد:الو!؟هوی!تو چرا اینقدر با حسرت به اینا نگاه میکنی!

بعد برگشت دوباره به تخته نگاه کرد گف:اینجور که تو نگاه میکنی من شک کردم!گفتم نکنه صحنه ای تو کاره!اینا جسمای جزوه منن یا اشتباهی چیز دیگه ای کشیدم!!!مردیم از خنده!

بعد گفت مثالهایی که من اینجا میزنم رسما با پسرونه فرق داره!اونجا کاملا واضح میگم!(رسما حرف خاک بر سری میزنه!)طرف بعد 15 سال میگه یادته استاد اینو گفتی؟!میگم نع!والا!سحر:ولی استاد شما بعد 15 سال منو یادتون نمیره!(قضیه رفتن جلو کولرش!خیلی تپله،به تنهایی جلوی باد کولرو میگیره!)استاد:عمرنننننننننن!من هیچکی رو به اعتماد به نفس تو ندیدم!(آخه سحر خیلی راحت راجب تپلیتش میحرفه!میگه برم معتاد شدم لاغر شم!)حالا استاد راجب غذاها حرفید

میگه اسلام گفته تاسیر نشدی پاشو!این در دومورد برا من سخته!یکی قرمه سبزی دیگری کشک بادمجون!

ینی کشک بادمجونو باید بهم بگن بسه که تمومش کنم!یا منو بردارن ببرن!غذارو نبرنا!منو ببرن!

ینی واقعا نمیفهمم کی سیر شدم!زمانی میفهمم که افتادم زمین!اونم با یه صدای خاص خررر خررر !به پشت افتادم،دهنمم یه ذره بازه کشک بادمجونا دیده میشه!ینی تا خرتناق خوردم!!!!!

حرفش پیش اومد که بهمون سیرابی با کیک بده!گفت اگر درصداتون بالابشه الویه های حسین کصافطتو براتون میارم!

ما:استاااااااد!

بعد گف بابا من الویه هاشو بردم یهمهمونی تو قیطریه همه تشکر میکردن!شما چ جونورایی هستید!!!

بعد آدرس حسین کصافطو داد گفت الویه هاش معرکه ست!ولی خیلی کثیفه!فکر کنید یه دستمال داره عرقشو خشک میکنه دماغشو میگیره زمینو پاک میکنه بعد با همون میره تو الویه!

اینا که هیچی میره دستشویی میاد اعتقادی به دست شستن ندارع!همینه خوشمزه میشه دیگه قشنگ تمام ویتامیناش جذب میشه!

ما

استادم خوشش اومده بود ادامه میداد!گفتیم استاد علی سگ پز رو میشناسین!؟گفت نه!گفتیم بوفه دار دانشگاه شریف!!گف ن بعد من اومده!(استاد شریف درس خونده)ما:آقای موئینی میگف!استاد:موئینی رو کارش نداشته باشید باو!اون فقط مخالفت کنه!کاریم نداره کیه فقط بهش بگین بیا اینجا میخوایم مخالفت کنیم!!!

من:استاد میگه من تو ساوه فقط آدرس دخترونه به پسرونه ملارو بلدم!اونم تازه دفعه پیش داشت اشتباه میرفت ما بش گفتیم !!!استاد:بابا موئینی تا پارسال خونه خودش میخواست بره باید آدرس میگرفت!!!!

خلاصه اینارو گفتیم یه خورده گذشت.استاد راجب پستی که یکی از بکس راجب کوروش گذاشته بود ایراد گرفت و اینا،گفت به تاریخ مملکتت احترام بذارو فلان.گفت اگر شهامت داری،چرا راجب این خرافات که بعضی آخوندام میگن نمینویسی؟چندتا مثالم زد.دختره گفت من به اسلام نمیتونم توهین کنم!استاد گف به اسلام ن!به خرافاتی که واردش کردن.باهاش بجنگ..چرا برا عظمت امام علی همش از جنگ میگین؟!از نهج البلاغه بگین..فلان..من گفتم استاد اون تشیع انگلیسیه..بعد راجب تجربیات شخصی در فضای مجازی و یه سری اطلاعات صحبت کردم استاد بسی فیض برد!بعد گفت ببین شهامتشو!:)

بعدش بچه های دوروبرم کلی حرفیدن راجب امام زمان باهام،منم جوابیدم.استادم میدرسید مامیحرفیدیم هیچی نگفت،بعد من یه جاییشو پرسیدم گفت گوش نمیدی متوجه نمیشیدیگه..ولی یکی دیگه بود قشنگ ضایعش میکرد!

چنددقیقه بعد اجازه گرفتم قرصمو بخورم،کله م داشت منفجر میشد میلرزیدم زرد بودم چون هیجان وارد شده بود.گفت خواهش میکنم،بفرمایید.یکی دودقیقه بعد من یکی دیگم اجازه گرفت کلی مسخره ش کرد!گف قرص جوشانه؟!به بهونه اون میخوای شربت بخوری؟!ببینم قرصتو اصن!خلاصه کلی گیر فرمود!

زنگ تفریح با یگانه موندیم بیرون سوال بپرسیم،یگی پرسید رفت تو استاد گف وایسا،گف میخوای قرص بخوری صبر نکن تااجازه بگیری،بخور بره!گفتم مرسی!رفتیم داخل خ شادمان صداش زد استادو،داشت میرفت که من حواسم نبود جلوشم،یهو پریدم گفتم ببخشید!گف خواهش..رفت!این احترام گذاشتناش به شخصیتمو دوست دارم.چون میدونم داره متناسب با شخصیتم باهام رفتار میکنه.ینی اگر یکی دیگه بود مسخره بازی میکرد!

کلا آی لاو یو استاد!

برچسب: نویسنده: حامد زارعی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 20:01

صفحه بندی