خرید بک لینک
هوا هیژده نفره ست!

منتظرم بابا و مامان محترم برن بیرون کاپوچینومو بخورم:)))

کلی فرآورده های کاکائویی خریدم!

#استاد و دستشوییایتایلند

#بخاری نفتی!شما که دستشویی نمیرفتین!!!

#استاد فیزیک بدبخت تو دستشویی!

#روش های از راه به در کردن رقبا!

#من خسته!من خیس آب بارون!

#سه ساعت خوابیدم!

#آزمون خوب بود !عشقممممم:)

برم خوراکیامو بخورم:)

یگانه پاستیل دوست؛من اوشلابا:))))

برچسب: کاکائو چیست,کاکائو و کم خونی,کاکائو تلخ, نویسنده: حامد زارعی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 4:56

وبلاگ"من و یکی یدونه خدام"رو میخوندم

از لینکای سارا

#گذشته_ی_من

:)

برادر..

برچسب: گذشته,گذشته teach,گذشته کامل, نویسنده: حامد زارعی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 4:55

عمه کوچیکم با پسر و شوهرش امروز بعد از نزدیک 8 سال اومدن خونه مون از ساعت 7ونیم شروعیدم به درسیدن.اصلا نمیدونم چندساعت خوندم. با کاکائو و کاپوچینو و آب میوه پرتقال خونی و شیرینی خامه ای عیشم تکمیل بود که ... فهمیدم دخترعمه م داره از همسرش طلاق میگیره..بادوتا بچه.. خواهر مجید و فاطمه.. پسر بزرگش ارسلان 5سالشه،عمه میگفت داد میزنه میگه ای کاش من برم زیر خاک اصلا..همه به من میگن تو پدرمادر نداری.. بچه 5ساله زوده اینارو بفهمه..میگه میترسه از روزی کهبیان جهاز مادرشو ببرن..نمیذاره کسی به چیزی دست بزنه..پسر کوچیکشم آرشام یک سالشه..اونم زوده برا تجربه ی درد.. ای خدا..ادامه مطلب

برچسب: شادی و غم,شادی و غمی که,شادی و غم در, نویسنده: حامد زارعی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 4:55

سوال فرزند شهید از آقا:اگر امام خمینی بود،شما ازشون چی میخواستین؟ آقا:بستگی داره!اگر هم سن شما بودم یه چیزی میخواستم،الان بود چیز دیگه ای میخواستم! پسرشهید:فکر کنین هم سن من بودین! آقا:بهترین چیز دعاست!اگر هم سن شما بودم از امام خمینی میخواستم دعا کنه منم مثل اون حرکت کنم.. بله آقاجان:) به منم همینو یاد دادین.. یاددادین ازتون بخوام دعام کنین.. اباصالح،التماس دعا،هرکجا رفتی،یاد ما هم باش.. نجف رفتی،کاظمین رفتی،کربلا رفتی،یاد ما هم باش.. مدینه رفتی به پابوس مادرت زهرا یاد ما هم باش.. ادامه مطلب

برچسب: آقای حکایتی,آقای هالو,آقای همساده, نویسنده: حامد زارعی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 4:55

آدم وانت و اتوبوس بشوره

ولی سطل آشغال اتاق بارانو تمیز نکنه:|

قال مامانم

همین الان از اونیکی اتاق!

شما عمق فاجعه رو درک نمیکنید!

برای درک یه گوشه ازش فقط آدامسای جویده شده ی آویزون از درودیوار سطل آشغالو تصور کنید:)))

دخدر باس کثیف باشه

بهداشت مهداشت چیه!

جایی نگی بهت میخندن!(از قول عشقم استاد یارمحمدی!)

برچسب: سطل آشغال به انگلیسی,سطل آشغال هوشمند,سطل آشغال, نویسنده: حامد زارعی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 4:54

آقاجان! ما مدتی پیش فهمیدیم که ادمین پیج استاد آلاد میان اینجا:| و خاطراتی که من از استاد مینویسمو مینویسن تو پیج! قضیه ازین قرار بود که هانیه اومد گف بکس ما کسی به اسم باران داریم!؟ من:بلی!منم! گف عه تو خاطره مینویسی؟! من:والا واسه خاطره نویسی شخوصی باس به شوما جواب پس بدهم عایا!؟ اوشون:نه فقط مث اینکه بکس ادرس وبتو دادن به ادمین فن پیج استاد! دوستانِ جان! ادرسی که من تو پیج اینستاگرامم گذاشتم وبلاگ عمومیمه! اینجام حکم دفدر خاطرات بنده رو داره! و ادرسشو یه چیزی حدود 4-5 تا دوست خیلی صمیمی دارن!! حالا دلیل نمشه شوما اسم باران بانو رو سرچیدی این وب اومده عادرسشو به هرکسی از هر سر دنیا بدی ک! از همین تریبون اعلام میفرمایم ناراضی بیدم ازون انسان واقعا بی تربیتی که عادرس وب شخوصی را به دیگران میدهد! و از همین تریبون باز هم اعلام میفرمایم که راضی به خواندن خاطراتم نمیباشم! نقطه سرخط بابای!ادامه مطلب

برچسب: استاد مجید آلادگران, نویسنده: حامد زارعی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 4:54

سلام علیکم! آقا رفتیم سرکلاس استادی متفاوت دیدیم! ریش گذاشته بود برخلاف همیشه،یه پلیور مشکی،شلوار کتون مشکی،نیم بوت مشکی،زیرپلیورم یه لباس آبی یقه دار خلاصه ملت هی میخواستن نگاه نکنن نمیشد!خدا این چشمای پاکو از ما نگیره! زنگ اول که ما ریاضیا بودیم عین خر درس میخوندیم،مجانب بود بحثمون،سنگین بود منم نشسته بودم دقیقا کنارش هی چرتو پرت میگفتم!بحث سنگین بود خو! بعد اومدم بیرون برااستراحت،نیم مین نکشید استاد گفت برید تو انتراک تمومه! من:وا!استاد:والا!من:استاد تازه اومدیم بیرونا استاد:اشتباه کردنیا!باید همون تو میموندید اصن!بعد وایستادم مثلا به شرط ادب که اون بره تو،برگشته میگه خوب امروز جلو نشستی چرتو پرت میگیا!من:عه استاد همه شو که غلط نگفتم!خودتون گفتید ذهن خوبی داری آفرین!استاد:نه بابا در حددودوتا چهارتا گفتی اونو گفتم بچه ها فک کنن شاخی! عوضی! رفتیم تو،کلاس مشترک تجربیا: *استاد به یکی:مشکل چیه؟اون:اکسیژن کمه.استاد:توکه انقد گلی خب دی اکسید کربن مصرف کن!من به بغل دستیم:خو گل کودم مصرف میکنه!با اینکه یواش در گوشش گفتم استاد شنید خنده ش گرف! *استاد:خانوم میری کنترل رو بیاری؟خانومه رفت،استادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد زارعی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 2:17

امروز بعد از یک کلاس شش ساعتو نیمی،حدود ساعت 2 رفتیم که ناهار بخوریم و برویم خانه درحال زدن چیزبرگر و رفتن به سمت و سوی ابدیت بودیم که گوشی روی میز لغزید و پیامی بدین شرح:ترامپ رئیس جمهور شد! با این وجود که اعتقاد داشتم رای با هیلاریست،اما تعجب نکردم. اطمینان داشته باشید خبری از امریکا بیرون نخواهد آمد مگر اینکه بخواهند..چرا در 6 سال ریاست جمهوری هیلاری،یک بارضعف نکرده بود؟!چه شد که در این چندروز چندبار جلو دوربین ها غش و ضعف میرود و زیردست و پایش را میگیرند؟ اینکه مردم به ترامپ رای داده اند،نشانگر حقایقی در آمریکاست..این متن را بخوانید: این مناظرهی دو نامزد [ریاست جمهوری] آمریکا را دیدید؟ حقایقی که اینها بر زبان راندند دیدید؟ شنیدید؟ اینها آمریکا را افشا کردند. چند برابر چیزهایی را که ما میگفتیم و بعضی باور نمیکردند و نمیخواستند باور کنند، خود اینها گفتند.و جالب این است که آن که #صریحتر گفت، بیشتر مورد توجّه مردم قرار گرفت. آن مرد چون #واضحتر گفت، صریحتر گفت، #مردم_آمریکا بیشتر به او توجّه کردند.طرف مقابل گفت این پوپولیستی کار میکند؛ #عوامگرایانه، چرا عوامگرایانه؟ برای خاطر اینکادامه مطلب

برچسب: ترامپ رئیس جمهور,ترامپ رئیس جمهور آمریکا, نویسنده: حامد زارعی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 2:17

امروز رفتیم ملاصدرا،منو زکیه و یگانه بالابودیم.استاد اومد سلام کردیمو اینا رفت. بعد تایم کلاس شد گفت بچه ها بیاید بریم،یگانه مریض بود ماسک زده بود استاد میگه چرا شکل راهزنا شدی!!اینو دربیار فلان!یگی:استاد رعایت حال بارانو کردم!!!استاد رو به زهرا:توچرا داری گریه میکنی؟!زهرا:گریه نمیکنم استاد!استاد:چرا داری به چشات فشار میاری!من:نه بابا استاد لنزشه! استاد:عهههه واقعا؟!بابا من دهاتیم لنز و اینا نمیدونم چیه ک!رفت پایین از پله ها مام پشتش برگشت گفت ما فقط تلسکوپمون لنز داره!!اینا چقد باکلاسن!من:استاد ما دوربین موبایلمو لنز داره!! خلاصه زنگ اول عادی گذشت ما دیدیم زنگ دوم استاد عوض شد..اصلا سنگین و ناراحت.. خیلی داغون..زنگ تفریح دوم رفتم ازشون سوال بپرسم،خیلی سرد باهام برخورد کرد.انگار نه انگار بارانم..یه لحظه خواستم گریه کنم اصن..همیشه خیلی با حوصله ج میداد سوالامو این بار اصلا رفتم از خ رشیدی پرسیدم چی شده؟ گف یکی از بچه ها کاریکاتور استادو کشید گذاشته اینستا،حالا کاریکاتورو کی کشیده؟سرکلاس:|مستقیم گذاشته تو اینستا.استادم تو انتراک اول دیده آتیشی شده که چرا سرکلاس؟ خلاصه دختره رو اخراج کردنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد زارعی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 2:16

https://www.instagram.com/p/BMlOj_zBsoz/

این جونور رئیس جمهور شده!

برچسب: ترامپ و کشتی کج, نویسنده: حامد زارعی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 2:16

اختصاصی:6652

عمومی:7861

تراز کل:6983

تراز کلم تکون نخورده ینیا!

خب.بد نیست.رتبه کلم شده 59.با تراز قبلی ده تا افزایش رتبه داشتم.عمومیارو که ترکوندم ناموسا.این هفته هیچی نخونده بودم عمومی.اختصاصی از دفعه قبل بهتر زدم.نوشته بدون پاسخ های اشتباه 7100 میشدم.

گسسته گندزدم سروش میکشتم:)ولی ترازم 7200 شده بهتره.دیفرانسیل 60 درصد.پایه رو ریدم بیخیال!

فیزیک پیش 57 زدم پایه نرسیدم بزنم.زیاد بود.شیمیم 30 درصد که مصل دفعه قبله..

خب نمیشه گفت خیلی راضیم

متوسط

برچسب: ترازآزمون سنجش, نویسنده: حامد زارعی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 2:16

وقتی نمیشه رو حالم اسمی گذاشت..

قرصم تموم شده.دکتر نبود .ساوه نبود.نیومده.تازه فهمیدم تا چ اندازه وابسته قرصام شدم

درد داره پدرمو در میاره.یکی دو ساعت روپای مامانم از درد گریه کردم.

به بابام پیامک دادیم که داری میای فلان قرصو بخر.مسکنه برای دردسرم.نخرید..با اینکه پیامو دیده بود،با اینکه با ماشین رفته بود..

نمیدونم از کدوم گریه کنم..

حاج آقا گفت مشکل تو،هیچ کدوم از چیزایی که میگی نیست.

تو مبتلایی به تنهایی مفرط

برچسب: name,meaning,m,meme,and justice for all,com,gif,definition,0,n, نویسنده: حامد زارعی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 20:01

4 شنبه: رفتیم کنترل کولرو بگیریم،خ شادمان کنترلو آورد.استادآلاد:کنترلو بدید بچه ها دست به دست برسونن! خ شادمان گوش نکرد خودش آورد.آلاد:اعتماد ندارید به بچه ها؟!بچه ها:استاد میبینید چ رفتاری میکنن!؟آلاد:البته حق دارن!پارسال یه بار دست به دست کردن تا برسه به من یه باتریشو بچه ها برداشته بودن!!! *بارون بارید،بچه ها:استاد امروز ساوه مدارسو تعطیل کردن!!ما اومدیم چقد بدبختیم!استاد:خو میگفتین من نمیومدم!بچه ها:خو شماره تونو نداشتیم استاد!استاد:قرار بود طوفان بیاد امروز؟ما:بله!استاد:اگر گفتید چرا نیومد؟! ما:| استاد:چون من اومدم به شهرتون!رحمت خداوندگاری وارد شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد زارعی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 20:01

داشت درس میداد بعد یکی از بچه هاسرشو گذاشته بود رو شونه ی اون یکی رفته بود تو بحر درس! استاد:الو!؟هوی!تو چرا اینقدر با حسرت به اینا نگاه میکنی! بعد برگشت دوباره به تخته نگاه کرد گف:اینجور که تو نگاه میکنی من شک کردم!گفتم نکنه صحنه ای تو کاره!اینا جسمای جزوه منن یا اشتباهی چیز دیگه ای کشیدم!!!مردیم از خنده! بعد گفت مثالهایی که من اینجا میزنم رسما با پسرونه فرق داره!اونجا کاملا واضح میگم!(رسما حرف خاک بر سری میزنه!)طرف بعد 15 سال میگه یادته استاد اینو گفتی؟!میگم نع!والا!سحر:ولی استاد شما بعد 15 سال منو یادتون نمیره!(قضیه رفتن جلو کولرش!خیلی تپله،به تنهایی جلویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد زارعی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 20:01

صفحه بندی