
من از تنهایی میترسم از اینکه موجود زنده ای جز من الان تو خونه نیست.. صدای نفسی جز نفسای خودم نیست.. من از هیولای تاریکی میترسم من از خودم میترسم ...
ادامه مطلب
خب! دیشب خیلی فکر کردم راستی سلام! و خیلیم حرف زدم از مطب که اومدیم قرصامو سرچیدم و فهمیدم چین خب به احتمال نود درصد من یه چیزی تو سرم دارم.حالا لخته خون میتونه باشه یا تومور چون تمامی علائمشو دارم. پتو رو کشیدم رو سرم یه ساعتونیم نان استاپ گریه کردم نگفتم وااای خدا چرا من!چون سوال مسخره ایه..چرا من نه؟ بیشتر سر این گریه میکردم که قاتلام کسایی هستن که دوسشوون دارم من الان افسردگی نوع حاد دارم.نیاز دارم افراد کنارم باشن.اطرافم باشن.ولی خب..! من بالاخره میمیرم.در بدترین حالت توموره و چندماه دیگه میمیرم و در بهترین حالت لخته ای کیستی چ میدونم چیزیه که با دار...
ادامه مطلب
دیشب تا 3 نصفه شب بیدار بودم! همشم فکر! راجب آینده و اتفاقاتی که افتاده.خودم میدونم اون یاروی ملاصدرایی بچه س و کلن شایدم داره منو بازی میده واس همینم بهش اهمیت نمیدم و ماجرای حسن و باز بابا دعوا کرد به خاطر روبرو شدن باهاش!خو تقصیر من نی که باهاش روبه رو میشم!!!الانم اومدم کتابخونه اینارو بهتون بگم! ساعت 3و نیم با بدبختی بخوابیدم(معمولا وقتی خوابم نمیگیره انقدر غلت میزنم که کمردرد میگیرم)بعد سه ساعتونیم خواب ساعت 7 پاشدم که برم کلاس مثلن!شیطان درونم میگف بگیر بخواب باو کی بره این همه را رو!هندسه پایه س دیگ بیخ شو و اینا!نشد!پاشدم آماده شم! یگانه دیروز گفت...
ادامه مطلب
امروز صدام کرد! بعد کلاس.. گفت میشه چند دقیقه وقتتونو بگیرم؟ گفتم بفرمایید گفت یه فایلی میخوام براتون بریزم.. ریخت..تو واحد گوش کردم آهنگ توبارونی از یاحا کاشانی! گوش کنید..عالی بود..مرسی ازش.. عالیه این آدم.. کاش فقط یه کم اون چیزی که میخواستم بود.. چند دقیقه ای که منتظر بودیم فایل بلوتوث بشه گفت خیلیا ممکنه حسرت موقعیت الان منو بخورن ولی من دوست ندارمش.دوست داشتم کار مرتبط با عمران بکنم.. گفتم پس ظاهرتون دیگرانو میسوزونه،درونتون خودتونو.. گفت آره! کاشف به عمل اومد طرف فقط 26 سالشه!!!من فک میکردم باید 30 باشه! +امروز یکی از بانوان گرامی آموزشگاه گیر داد که دن...
ادامه مطلب
ایشونم استاد خل و دیوونه ی مان که کتابشون به چاپ شصتم رسیده! معرفی میکنم!مهندسسسسسسسسسس سرووووش موئینیییییی! نیگا نکنید شیک وایستاده یه خل و دیوونه ایه که! اوشون رو هم که نمیشه نشناختتتتتتتتتت!...
ادامه مطلب
حال ما خوب است! تو هم مجبوری باور کنی! مجبوری باور کنی هیچ چیز مرا آزار نمیدهد! هیچ! تنها از ملکه ی زرد پوش به شاهزاده ای آبی تنزل درجه یافته ام.. من تاج و تخت خود را بازپس خواهم گرفت و بر سریر قدرت خواهم نشست اما اکنون،نیاز دارم به خون قربانی ای از جنس محبت تمام درد من نه تویی،نه آنهایند،نه دیگرانند! تمام درد من تمام درد من است.. تازگی کشف کرده ام واگویه کردن درد تنها ضعفم را بیشتر میکند.. وقتی کسی نمیخواهد بفهمد؟؟ تازگی ها سیاست هم حال مرا خوب نمیکند.. درگیری های شدید و دستوپا زدن میان تست ها هم برادری هم ندارم که راهنمایی ام کند.حوصله ی قربان صدقه رفتن های...
ادامه مطلب