
استاد در کاشان!! بعد این استاد میگه دور از جون!بعد دوباره قلب!بعدم میره بخوابه! اون قسمتیم که مشکی شده لابد نباید بدونید چیه دیگ!!! عشق منه این بشرررررررررررررررر:)...
ادامه مطلب
فهمیدم چرا امروز انقدر خسته ام.. اولین روز ابری پاییزه که بارون نمیاد.. دل هوا از صبح گرفته ولی نمیباره.. شاید خنده دار باشه!ولی ژنتیک من انگار به ابرا برمیگرده! پارسالم همینطور بود.. مثل گرگ که با کامل شدن ماه وحشی میشه باابری شدن هوا خسته میشم..تانباره راحت نمیشم.. ببار بارون..لطفا.....
ادامه مطلب
من از تنهایی میترسم از اینکه موجود زنده ای جز من الان تو خونه نیست.. صدای نفسی جز نفسای خودم نیست.. من از هیولای تاریکی میترسم من از خودم میترسم ...
ادامه مطلب
سلام نیلوفربانو آرزو بانو اینا 4 تامخاطب سال دهمی وبلاگمن. راستش عجیب بود برام دیدنشون..چشمای یکی سبز بود!یکی قدش انقدر بلند بود که باید سرمو میگرفتم بالا حرف میزدم! بهم گفتن چقدر آرومی!قلمت خیلی تیزتر از خودته!راست میگن..ده دقه براشون از مخاطب شناسی حرف زدم.اینکه با هرکسی چطور میشه حرف زد کاش یا اینا یه خورده زودتر به دنیا میومدن یا من دیرتر..از اول دبیرستان دویدم دنبال گروه یاوران مهدی،علی رو که هرکاری کردم نیومد..یه جورایی انگار چیزی جز درس براش مهم نیست سارا هم درگیر مسائل دیگه ای شد.محدثه ام احساس میکنم دغدغه ی صرفه نه عمل..اینا احساساتمه ها.میتونن...
ادامه مطلب
لذت هرسال تاسوعا،نذری دادن به جای برادر.. ...
ادامه مطلب
رمزشو اسمس میکنم...
ادامه مطلب
ابراهیم خان یادم هس گفته بودید نمیایدوووو! اون کلمه رو تو پست عمدن نوشتم جهت امتحانتون! بوی دماغ سوخته ی دروغگو میاد! جناب،هیچ کس ندونه ما میدونیم شما شدیدا علاف تشریف داری لطف کن نیا ما کنکور داریم آینده مونم مهم تر از پرداختن به خزعبلات شماس! کامنتاتون زین پس نخونده حذف میشه!...
ادامه مطلب
نت درستید منتها یه حس عمیق بی حوصلگی در من هس که نت نمیام فک کنم از سرماخوردگی علی بیشعور به بنده سرایت فرموده! لامصب در حدی مریضه که کف کلاسمون سبز شده:| فرنیا بش میگه عاغا این دستمالارو هی هدر نکن!گره بزن به پنکه خشک بشه دوباره از همون استفاده کن! بچه م اقتصاد ریاضتیه جای مقاومتی!میگه من مانتو میخرم،پاره میشه میشه دم کن،بعد دستگیره،بعد دستمال سفره پاک کن،بعد دستمال سرماخوردگی،بعدم نخ دندون،بعدم تاسف ک چرا انداختمش دور!!! ریحانه ام که فک کنم تا الان بچه های مدرسه جدیدش خوردنش چیزی ازش باقی نمونده سارا در عجبم چطو یه رمانو یه شبه میخونی؟! دیروز با سروش...
ادامه مطلب
اومد دنبالم شال و شلوار مشکی مانتو سفید مشکی گیره شال مشکی ساعت سفید مشکی کفش مشکی و جوراب مشکی! چادرمو گرفتم دستم دم در پوشیدم!سوت کشید گف بابابانوی سفید مشکی! حق داره!اتاقمم سفید مشکیه!عاشق ابن ترکیبم به دلایل زیاد! راه افتادیم.موبایلمو درآوردم نشونش دادم گفت:اینه؟!چ خوش تیپه! گوشیمو از دستش گرفتم نگاه کردم گفتم واقعا؟!گف عاره!انتظارداشتی چیز دیگه بشنوی؟!خوش تیپه دیگ! گفتم ببین آخه تورو همه یه عیبی میذاری!مخصوصا به نظرم اصلا خوش تیپ نیست! گفت ن بابا خوبه!حالا چندسالشه؟! شونه انداختم بالا:هم سن خودت برگشت طرفم بااون عینک آفتابی خلبانیش:چی؟!ینی ده سال...
ادامه مطلب
فرزند آیت الله فاطمے نیا:روزے با پدر میخواستیم برویم به یک مجلس مهم ؛ وقتے آمدند بیرون خانه ، دیدم بدون عبا هستند ...گفتم عبایتان کجاست؟_گفتند مادرتان خوابیده و عبا را رویشان کشیده ام.به ایشان گفتم بدون عبارفتن آبروریزے است ...ایشان گفتند :اگر آبروے من در گروے این عباست و این عبا هم به بهاے از خواب پریدن مادرتان است ؛نه آن عبارا مے خواهم نه آن آبرو را ......
ادامه مطلب