
هنوز تموم نشده ها! ولی دلم براش نصف شده! واسه مسخره بازیا..دیوونگیا..لپای فرنیا:) خیلی چیزا.. ولی خب.آینده در انتظار عست! +موزیک ویدئو حامد تو حلقم!...
ادامه مطلب
حس اینکه بگه:"برید باران رو بیارید!دلم برای پدرجون گفتناش تنگ شده" بعد یکم حرف زدن که مجبوره بره،برگرده،بفهمه ناراحت شدی،بگه نمیخواستم ناراحتت کنم:) بغلت کنه.. و تو اندازه ی 6 ماه دلتنگی بغلش زار زار گریه کنی.. و بگه: ما دختر اینطوری میخوایما! دوستتون دارم پدرجون.....
ادامه مطلب
اومد دنبالم شال و شلوار مشکی مانتو سفید مشکی گیره شال مشکی ساعت سفید مشکی کفش مشکی و جوراب مشکی! چادرمو گرفتم دستم دم در پوشیدم!سوت کشید گف بابابانوی سفید مشکی! حق داره!اتاقمم سفید مشکیه!عاشق ابن ترکیبم به دلایل زیاد! راه افتادیم.موبایلمو درآوردم نشونش دادم گفت:اینه؟!چ خوش تیپه! گوشیمو از دستش گرفتم نگاه کردم گفتم واقعا؟!گف عاره!انتظارداشتی چیز دیگه بشنوی؟!خوش تیپه دیگ! گفتم ببین آخه تورو همه یه عیبی میذاری!مخصوصا به نظرم اصلا خوش تیپ نیست! گفت ن بابا خوبه!حالا چندسالشه؟! شونه انداختم بالا:هم سن خودت برگشت طرفم بااون عینک آفتابی خلبانیش:چی؟!ینی ده سال...
ادامه مطلب
قدم زدیم با هم! از پشت گوشی هایمان! بعد از درازکشیدن در آب داغ بعد از حدود 9 ساعت بیرون بودن!و بعد باز به بیرون زدن و در کمال تعجب تماس گرفت! او هم در پارک بود جواب دادم:چ زود! صدای همهمه می آمد.گفت پارک است و کلا دوست دارد اینجورجاها مکالمه کند! میخورد به اخلاقش! حرف زدیم..گفت میشود..گفتم واقعا!؟گفت آری! گفتم عجیب!اگر بشود که تمام مشکلات بنده حل میشود! گفت خدارا چه دیدی!شاید شدیم فرشته ی نجات شما! گفتم داغانم اندکی!پرسید چرا؟ گفتم حالم حال شاعریست که احساسش را در عقل ریخته باشد.. شعرم نمی آید حال بدم را چگونه بچکانم روی کاغذ؟یا حال خوبم را؟!طبع شعرم دارد خشک م...
ادامه مطلب
عجیب به سرم زده آدرس وبلاگو عوض کنم و آدرسشم فقط به یکی دونفر خاص بدم.. یه چیزایی میخوام بنویسم که حس میکنم وجود بعضیا آزارم میده.. نمیتونم راحت حرف دلمو خاطراتمو و احساسات جدیدی که وارد زندگیم شدنو بنویسم... نیدونم عوضش کنم یا نکنم.. مسئله این عست!...
ادامه مطلب